ميرزا حسن حسينى فسايى
305
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
دگر مربى اسلام شيخ مجد الدين « 1 » * كه قاضئى به از او « 2 » آسمان ندارد ياد دگر بقيهء ابدال شيخ امين الدين * به يمن همت او كارهاى بسته گشاد دگر شهنشه دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف « 3 » به نام شاه نهاد دگر قويم « 4 » چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان ز « 5 » بخشش و داد نظير خويش بنگذاشتند « 6 » و بگذشتند * خداى عز و جل جمله را بيامرزاد و ببايد دانست كه بعد از استيلاى امير مبارز الدين محمد بر سلطنت فارس و اصفهان و يزد و كرمان ، سلسله او را ، آل مظفر گفتند كه مظفر الدين پدر امير مبارز الدين است و اول كسى كه از اين سلسله داخل امور ديوانى گرديد ، غياث الدين حاجى خراسانى « 7 » است كه مردى زورآور و تنومند بود و شمشيرى بسى بلند و سنگين داشت ، چون سپاه مغول به خراسان رسيد ، حاجى - خراسانى با پسران خود به يزد آمدند و چون كفشى خواست به اندازه پاى خويش نيافت ، كفشى مخصوصا براى او ساختند و يكى از پسرانش « 8 » منصور بود و پسر منصور امير مظفر است كه پهلوانى دولتيار و نيكاعتقاد خوشپندار بود در خدمت اتابكان يزد به رتبه امارت رسيد وقتى در خواب ديد آفتاب از خانه « 9 » اتابك علاء الدين برآمد و نزديك به پنجاه پاره گشته به گريبان او فرو رفت ، بزرگى در تعبير او فرمود : دولت از اتابك به دودمان تو آيد و به شماره هر پارهء سالى بماند « 10 » ، پس روزبروز بر رونق كار امير مظفر افزود تا آنكه از اتابك يزد رنجيده ، خدمت ايلخان - ارغون خان رسيد و حضرت ايلخان شمايل او را پسنديد و به منصب يساولى « 11 » سرافراز گرديد و بعد از ارغون خان ، گيخاتو خان رعايتش فرمود و بعد از گيخاتو خان خدمت غازان خان رسيد و به امارت هزاره و طبل و علم و شمشير و چماق « 12 » كه نشانه امارت است مفتخر گرديد و بعد از غازان خان اولجايتو سلطان بر تربيتش افزود و حكومت ابرقوه و هرات و مروست و اردستان را به او واگذاشت « 13 » و زمانى كه ملوك شبانكاره سر از اطاعت سلطانى كشيده بودند ، با لشكر فارسى متوجه شبانكاره گرديد و آنها را مغلوب داشت و در بين ناخوش شد و شفا يافت و يكى از دشمنان
--> ( 1 ) . مقصود قاضى مجد الدين اسماعيل بن محمد بن خداداد قاضى شيراز است كه مدرسهاى در شيراز بنا كرده است به نام مسجد مجديه . وفات او در سال 756 اتفاق افتاد . ( ر ك : تاريخ مغول ، ص 423 ) . ( 2 ) . در متن : ( آن ) . ( 3 ) . اشاره است به كتاب مواقف در علم كلام تاليف قاضى عضد الدين ايجى متولد سال 701 ، متوفى در حبس به سال 756 . ( 4 ) . در چاپ قزوينى : ( كريم ) . ( 5 ) . در چاپ قزوينى : ( به ) . ( 6 ) . در متن : ( نهبگذاشتند ) . ( 7 ) . او را غياث الدين حاجى خوافى هم نوشتهاند . ر ك : تاريخ آل مظفر ، تاليف حسين قلى ستوده ، ج 2 ، ص 1 ، در روضة - الصفا ، ج 4 ، ص 447 ، آمده است كه : از سجاوند خواف است . ( 8 ) . غياث الدين را سه پسر بود ابو بكر و محمد و منصور . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 447 . ( 9 ) . در متن : ( خوانه ) . ( 10 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 448 . ( 11 ) . چوبدارى را گويند كه براى نظم صفوف و طرد و منع بيگانه در دربار ارباب دولت باشد ، حاشيهنشين ، ملازم ، نوكر . ( 12 ) . ( امارت هزاره و طبل و علم و پايزه و شمشير و چماق ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 449 . ( 13 ) . ( علاوه بر منصب سابق و ايالت ميبد ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 4 ، ص 449 .